تبليغاتX
تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها

ما و "اصلاح طلبان" چپ ستيز

سيامک طاهري

 

چندي است که پاره اي از دوستان "اصلاح طلب" ما هجوم سنگيني را در دانشگاه ها وسالن هاي سخنراني و يا مطبوعات ايران عليه انديشه هاي سوسياليستي آغاز کرده اند.

شکل اين سخنراني ها ونوشتارها به گونه اي است که به سختي مي توان باور کرد که اين دسته هاي چپ ستيز بدون برنامه ريزي در پشت صحنه وبه شکلي کاملا تصادفي حملات همه جانبه به چپ را آغاز کرده باشند.

اين امر درست زماني رخ مي دهد که هيچ کتاب ونشريه اي در دفاع از چپ ايران وتاريخ آن امکان انتشارندارد، و ويترين کتابفروشي ها مملو از کتاب هاي ضد چپ وحاوي تحريف هايي در تاريخ چپ ايران است. اکثر نويسندگان اين آثار در خارج از ايران زندگي مي کنند ولي به اصطلاح آثارشان به راحتي از مميزي مي گذرد وبه زيور چاپ آراسته مي شود.

اولي ساکن امريکاست، دومي در آلمان اقامت دارد وسومي...حال آنکه کساني که عمري در اين آب وخاک خون دل خورده اند حتي از حق انتشار خاطرات خود- در صورتي که چند دشنام به چپ ندهند- محرومند.

اين موارد شايد زياد دور از انتظار نباشد.اما آنچه عجيب وغير قابل باور مي نمايد بيانيه ها وسخنراني کساني است که مدعي مبارزه با سانسور وهواداري از آزادي هستند، ولي از امکانات خود بيش از هر چيز براي مبارزه با چپ سود مي جويند.

نيروهاي راست در ايران از آنجايي که بر منابع قدرت وثروت مسلط بوده اند هيچگاه نيازي به استدلال وتجزيه تحليل نديده اند. درست برعکس نيروهاي راست، نيروهاي چپ ايراني که همواره مورد سرکوب بوده اند واموال وزندگيشان به تاراج رفته است ويا مورد شکنجه ها وضرب وشتم ها قرار داشته اند و يا در حصار تنگ زندان ها سال هاي جواني وزندگاني خودرا سپري کرده اند ويا به جوخه هاي اعدام وتيرباران سپرده شده اند ويا به مهاجرت وجلاي وطن مجبور شده اند، تنها سلاحشان استدلال ومنطق بوده است.

در سال هاي اخير بخشي از نيروهاي راست که به اصلاح طلب معروف شده اند به علت رانده شدن از حکومت، به ناچار در برخورد با رقيبان حکومتي سلاح نقد را بر گزيده اند، اما حيرت وتعجب در آن است که همين نيروها وقتي به مصاف چپ ها مي روند باز همان سلاح کهنه وپوسيده اتهام زني، دروغگويي وبددهني وفحاشي را به دست مي گيرند، گويي دو صحنه کارزار براي آن ها از دو فضاي گوناگون ودو جهان متفاوت شکل يافته است. سخن را کوتاه وبه گفتار اين حضرات بپردازيم.

آقايي مي گويد: "دانشگاه هاي ما، پس از رخوتي چند، دوباره عرصه تاخت وتاز چپ ارتدوکسي (به روايت لنين، استالين وحزب توده [ايران] ) شده است که بي هيچ شرمگيني، در حالي که خود هنوز از فشار خشونت نيمه جان است عليه ليبراليسم شعار مي دهد واساتيد ليبرال را تهديدمي کند. اين اژدهايي که يک چند بي جانش مي پنداشتيم وگمان مي برديم که نعش با شکوه آن به درد نمايش مي خورد، ظاهرا در برف فراق در خواب زمستاني بوده واينک که آفتاب برآن تابيده، بر خويش جنبيدن گرفته است. به باور من نهال گفتار ايدئولوژيک وخشونت که نتيجه ناگزير آن است به دست چپ غرس شد." [اعتماد 11 ارديبهشت]

در برابر اين همه بددهني و وافترا که بدون هيچ دليل ومدرکي بيان مي شود چه مي توان گفت؟! ادامه گفتار نويسنده سطور بالا را از اعتماد مي خوانيم: "به کاربردن واژه ي امپرياليسم براي من نا خوشايند است. امپرياليسم عبارت است از يک تفسير مسلط از پديده اي به نام قدرت متراکم ليبرالي...وقتي کتاب هايي در باره خشونت غير فابل باور راست وچپ افراطي مي خوانيم تا چند روز آرام وقرار نمي گيريم.به جز اين دو بنيادگرايي را هم به خوبي مي شناسيم. به عراق نگاه کنيد.
دراين شرايط، چه تفکري بيرون مي آيد؟ کساني که امپرياليسم را نقد مي کنند، از طرفي بسياري از چيزهايي که در باره جنگ ويتنام گفته مي شود داستان هاي ژورناليستي است. فاجعه غذاي ژورناليسم. اما افتخار ليبراليسم غرب اين است که اگر سربازامريکايي به زني ويتنامي تجاوز کرد محاکمه شد.رابطه ي قدرت وخشونت را دراين گونه هاي مختلف را بررسي کنيد.القاعده، نازيسم، کمونيسم ودنياي ليبرال دموکراسي. اگر به خاطر الفت وانس با سخناني متفاوت از اين، جا نخوريد، بايد گفت ماموريت حفظ دنيادر مقابل نا امني هاي ناشي از اين تفکرات سه گانه بر دوش قدرت متراکم ليبرالي است. ليبراليسم گرچه ارزش هايش را تبليغ مي کند، اما براي اين کار اسلحه بر نمي دارد. قدرت متراکم ليبرالي ايده هايش را با کتاب، سينما وتلويزيون منتشر مي کند." [تاکيد از نويسنده]

اين همه آشفته ذهني فقط وفقط براي آن است که در مقابل انديشه هاي چپ، آلترناتيوي همچون آدمک هاي سر جاليز ساخته وپرداخته شود. اگر فحش ها را از نوشتار بالا بتکانيم آنچه که باقي مي ماند اين است که:
1- نام واقعي امپرياليسم ، قدرت متراکم ليبرالي است،
2- ليبراليست هاي امريکايي، جنايتکاران اين کشوررا خودشان محاکمه مي کنند،
3- قدرت متراکم ليبرالي وظيفه حفاظت از جهان را عهده دار است،
4- قدرت متراکم ليبرالي از ابزارهاي فرهنگي استفاده مي کند ونه ابزارهاي نظامي.

اينکه عده اي نام من در آوردي براي امپرياليسم ابداع واختراع کرده اند مشکل خودشان است، اما واژه امپرياليسم واژه اي است جا افتاده و واژه پيشنهادي ايشان به خودشان تعلق دارد. اما در مورد محاکمه کردن سربازان جنايتکار امريکايي، اولا تاکنون فقط آن دسته از سربازان تبهکاري محاکمه شده اند که جنايات آن ها از پرده بيرون افتاده است، در حالي که تجاوز به زنان وکودکان از سوي سربازان امريکايي نه تنها در ويتنام، که در کره جنوبي، ژاپن، عراق، افغانستان و... بارها وبارها رخ داده است.

ثانيا چرا "قدرت متراکم ليبرالي" حاضر نيست اين تبهکاران را تحويل دادگاه بين المللي نمايد؟ وچرا به صورت غير منطقي اصرار دارد که آن هارا در چهارچوب سيستم قضايي خود محاکمه کند؟ اگر دادگاه هاي بين المللي غير قانوني هستند، پس بايد براي همه چنين باشد واگرچنين نيست، جنايتکاران جنگي امريکايي هم بايد مانند ديگر جنايتکاران جنگي در همين دادگاه ها محاکمه شوند.

اما در مورد استفاده ليبراليسم از "ابزارهاي فرهنگي" معلوم نيست چرا " قدرت متراکم ليبرالي" در عراق وافغانستان به جاي استفاده از سينما، کتاب وتلويزيون از بمب ناپالم، بمب هايي با مواد راديو اکتيو ضعيف شده وبمب هاي فسفري وخوشه اي استفاده مي کند؟

جالب آن که نويسنده سطور بالا پيشتر وقبل از آنکه "قدرت متراکم ليبرالي" مورد ستايش ايشان به شکستي فاحش در عراق وافغانستان دچار شوند، به همين گونه وبا همين لحن در ضميمه همشهري 15 اسفند 1381 با همه صلح دوستان جهان که عليه جنگ افروزي فدرت مورد ستايش ايشان دست به تظاهرات زده بودند برخورد کردند: " نکته ي چشمگير دراين اعتراضات دسته جمعي از نظر دوربين ها وگزارشگران، تعداد شرکت کنندگان بوده ودر لندن، پاريس، مادريد، مسکو، جمعيت بسياري که از حيث تعداد کم سابقه بودند، به صحنه آمدند وطرفداري خودرا از صلح به نمايش گذاشتند. در پي اين، بسياري از تحليل گران وتبليغ گران سياسي از طرفداران مداخله ي نظامي خواستند افکار عمومي جهان را محترم بدارند و صلح جهاني را تهديد نکنند و... در ملبورن ومادريد... احزاب رقيبي که فعلا آفتاب نشين هستند... طرفداران خودرا زير چتر کبوترهاي سپيد به صحنه تظاهرات نمي کشانند، طرفداراني که چه بسا اصلا ندانند عراق کجاي نقشه جهان است وجنگ چه نسبتي با حقوق بشر دارد و... بعضي از صحنه هاي اين تظاهرات مشاهده گري چون من را نا خود آگاه به ياد جريان حاشيه نشين اجتماعي ومعترض سياسي نظير بيتل ها وپانک ها مي اندازد."

ايشان که خود از انعکاس اين گفتار در ذهن خواننده متحير ومتعجب، آگاهي دارند ادامه مي دهند: "ممکن است که بخنديد، اشکالي ندارد. ولي من جدي هستم،... رگه هايي از آن چه جنبش فرومايگان خوانده شده است، دراين راهپيمايي هاي صلح ديده مي شود."

آيا با وجود چنين دشمناني انتظار داريد که چپ درايران بارديگر سر بر نياورد؟ متاسفانه اين تنها ايشان نيستند که به اين شيوه سخن مي گويند- هرچند که شايد ايشان بي مهاباتراز ديگران باشند- مثلا اقايي ديگر در ويژه نامه 30 ارديبهشت 1386 اعتماد نيز با شيوه اي مشابه ابراز مي کنند: "مارکسيسم – لنينيسم حتي در التقاط با ايدئولوژي هاي ديگر نيز در تاريخ معاصر ايران فاجعه آفريده است."

ايشان فراموش مي کنند وقتي که هنوز بسياري از دوستان اصلاح طلب شده امروزينشان درقدرت بودند فجايع سالهاي آغاز دهه شصت و نيز يکي ازبزرگ ترين فاجعه هاي تاريخ ايران وجهان در مرداد و شهريور 1367 به وقوع پيوست وکمترين گناه ايشان ودوستانشان سکوت در برابر اين فاجعه ملي بود. ايشان در عين حال فراموش مي کنند که هيچ پديده ي مدرني در ايران به وقوع نپيوسته ويا نطفه نبسته است که سوسياليست هاي ايراني در آن پيشتاز نبوده باشند.

اولين مدارس زنان، اولين احزاب واقعي، اولين سنديکاها واتحاديه ها، به وسيله آنان ايجاد وپايه گذاري شد. در مورد آزادي زنان وحقوق آنان، اصلاحات ارضي، جنبش 8ساعت کاردرروز، بيمه هاي تامين اجتماعي، جنبش صلح، حقوق اقوام ومليت هاي ايراني.... اين سوسياليست هاي ايران بودند که پيشتاز بودند. تقش بي بديل حيدرعمواوغلي وديگر مبارزان سوسياليست ايراني در جنبش مشروطه تا بدانجا بود که ستارخان – گرد دلاور وسردار ملي ايرانيان – همواره مي گفت "حرف همان است که حيدرخان بگويد".

اما سخنان تاسف آور به همين جا ختم نمي شود. آقايي ديگر هم اخيرا لازم ديده بگويد: "ما بر سر موضوعاتي همچون احياگري ديني ودفاع آن ها شوخي نداريم. الان مارکسيست ها در دانشگاه ها فعال هستند وبر عکس با آنها مشکلي ندارند. ما بايد روي هويت خود بايستيم."

اينکه الان کسي با مارکسيست ها کاري ندارد، دروغ آشکار وعياني است. دستگيري هاي متعدد، چه بيرون از دانشگاه – همچون دستگيري آقاي ناصر زرافشان، مضروب شدن آقاي فريبرز رئيس دانا و دستگيري اين نگارنده – وچه در درون دانشگاه، محروميت از تحصيل، پيگرد، ربودن، دستگيري و شکنجه دانشجويان مستقل، نمايانگر غير واقعي بودن ادعاي فوق است.

اما اين ادعاها از سوي کسي مطرح مي شود که در روزنامه ياس نو به تاريخ 16/1/1382 به دنبال انتقاد از "فضاي خبري وتبليغات رسمي کشور" انديشه هاي خودرا چنين به زيور نگارش در مي آورند: "يکي از مضاميني که در جريان خبر رساني در اين روزها القا مي شود، مضمون "مقاومت مردم" است. در صورتي که در عراق ما شاهد مقاومت مردم نيستيم، بلکه شاهد ترس، وحشت، انفعال آن ها هستيم، حرکت نيروي ميليشياي صدام (يا فدائيان او) که از لات واوباش منطقه تکريت تشکيل شده اندرا نبايد مقاومت مردم خواند.اين درست است که مردم با ورود ارتش خارجي ومتجاوز در عراق جشن نگرفته اند، ولي هيچ معلوم نيست در آينده که ماشين جنگي صدام فروپاشيد، مردم کوچه وبازار خوشحال نشوند. بنابراين مقاومت نيروي نا منظم ارتش بعثي به نام مقاومت مردم عراق نيز در آينده اثرات معکوس خواهد داشت. "

از جمله دلايل رويکرد بسياري از دانشجويان به انديشه هاي سوسياليستي همين گونه تفسير هاست. آنها بخوبي اين گونه نظرات را با نظريات سوسياليست هاي ايراني مقايسه ونتيجه گيري کرده اند.

در جايي ديگر استاد دانشگاهي که به قول روزنامه هم ميهن "در ساليان اخير در مجمع هاي دانشجويي حضوري مغتنم دارد" در نشستي در کميته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ايران "سانسور عقايد کمونيستي توسط حکومت را دليل کنوني اقبال دانشجويان به اين عقايد" اعلام مي کنند وچنين ادامه مي دهند "امروز که عقايد کمونيستي يطور کامل منسوخ شده است برخي جوانان ايران، به اين عقايد روي آورده اند ودليل آن نيز عدم اگاهي است. زيرا وقتي همه دنيا چشم به سقوط کمونيست ومسائل مربوط به آن داشت در ايران هيچکس در اين باره صحبت نکرد وهيچ آگاهي در اين زمينه به مردم داده نشد."

جناب استاد فراموش کرده اند که بخش بزرگي از دانشجوياني که امروز به قول ايشان به "عقايد کمونيستي" اقبال نشان مي دهند روزگاري هوادار اصلاح طلبان بوده اند. چرا استاد و دوستانشان در همان موقع از نا آگاهي اينان سخن نگفته بودندوچرا امروز که اين دسته از دانشجويان به مدد تجربه ودانش بيشتر از گذشته راه ديگري را براي رهايي ملت ايران بر گزيده اند اين چنين از سوي رهبران سابق خود مورد دشنام قرار مي گيرند؟

براستي اگر "جناب استاد" معتقدند که سانسور عامل رشد نيروهاي چپ شده است چرا خود در جمع خودي هايي که برايشان سخنراني مي کردند دست به سانسور زده واز دعوت حتي يک نفر از هواداران چپ خودداري کردند تا کسي نباشد که جواب آن هارا بدهد وبه آزادي بتوانند با تک صدايي کامل، هرچه دل تنگشان خواست بر زبان رانند.

نه "جناب استاد"، چپ در سرتاسر اين جهان در دموکراسي وديکتاتوري، در حکومت نظامي وزندان هاي پيچ در پيچ پينوشه اي ويا دموکراسي هاي جوامع نابرابر رشد مي کند، چرا که آنان از منطق زندگي واز ذات انساني که از نابرابري وديکتاتوري بيزار است نيرو مي گيرند. آنان عاشقان صادق زندگي ومردم هستند واز تاريخ مبارزان خود وجهان واز قافله بي پايان جان باختگان راه آزادي و استقلال، برابري وعدالت جويي مردم خود تغذيه مي کنند.

تجربه صد ساله ايران معاصر نمايانگر آن است که نه نمايش اعترافات تلويزيوني زير هولناک ترين شکنجه ها و فشارهاي رواني، نه زندان وشلاق وتيرباران هاي دسته جمعي، ونه دوران هاي کوتاه تنفس در تاريخ سراسر استبداد اين آب وخاک، سد راه حرکت وجوشش آنان نشده است.

آنکه آزادي اين مردم را مي خواهد نمي تواند در کنار مستبدان چپ کش قرار گيرد. اين گونه سخنان هيچ کمکي به دموکراسي وآزادي نمي کند وتنها باعث ايجاد تفرقه در صفوف آزادي خواهان مي شود.اميد آنکه دوستان اصلاح طلب ما بجاي صرف نيرو وانرژي در راه عبث مبارزه با چپ، اين توان را در جهت همبستگي همه نيروهاي هوادار روزبهي مردم ايران قرار دهند وامر چپ ستيزي را به پينوشه ها، بوش ها، هيتلر ها و.... وشکنجه گران تعليم يافته واگذار کنند، چرا که: عرض خود مي برند وزحمت ما مي دارند.

ما به هيچ وجه از حملات شما به انديشه هاي سوسياليستي هراسي نداريم.اين حملات نه تنها آسيبي به چپ نمي زند، که به علت سستي وبي بنياني آن به تقويت هرچه بيشتر آن مي انجامد. ما فقط نگران تخريب فرهنگ سياسي اين مملکت به وسيله شما هستيم.

نگراني ديگر ما اين است که چه چيزي باعث چنين موضع گيري هاي اين گروه از اصلاح طلبان شده است؟ کدام نياز حاد را در جنبش احساس کرده اند؟ چه رابطه اي بين اين چپ ستيزي با مذاکره ايران وامريکا وجود دارد؟ ايا اين آقايان مي خواهند به آمريکا بباورانند که صالح تر از مذاکره کنندگان دولتي هستند؟ پاسخ به اين سئوالات را به آينده واگذار مي کنيم. فقط ياد آور مي شويم که، مردم ايران به آن حد از بلوغ سياسي رسيده اند که با مقايسه شيوه ها وروش ها ومنطق ما وشما دست به انتخاب بزنند.

منبع : روزآنلاین

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 11:6 توسط آوای پلی تکنیک |

نامه کمپین آزادی پلی تکنیک به عفو بین الملل و حقوق بشر
                                      

دانشجویان ایران به عنوان یکی از اقشار مبارز و پیشرو جهت تحقق خواستهای بر حق و دموکراتیک خود در جنبش اعتراضی مردم ایران علیه ارتجاع و کهنه پرستی رژیم جمهوری اسلامی فضای دانشگاه را به صحنه انتقاد و اعتراض برای تغییر و دگرگونی ریشه ای در نظام و برقراری یک حکومت اکثری تبدیل کرده اند  دانشجویان در حرکتهای اعتراضی خود فراتر از خواستهای صنفی ودر پیوند با سایر جنبش های اجتماعی همچون کارگران و زنان در مسیر ایجاد یک جبهه متحد اجتماعی در مقابل دولت و سیاستهای ضد انسانی جمهوری اسلامی نقش رهبر و پیشرو تئوریک  در کندن کانالهای رادیکالیزاسیون مطالبات اکثری را ایفا میکند.

دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک تهران  در تحرکات اخیر اجتماعی نقش موثر و علنی خود را در مراسم روز دانشجو در۱۶ آذر و در روز حضور احمدی نژاد  ۲۰ آذر در پلی تکنیک با شعارهای مرگ بر دیکتاتور و رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست  و آتش زدن عکس احمدی نژاد رئیس جمهور حال حاضر جمهوری اسلامی نشان داده و به جهانیان اعلام کردند  که دانشجوی پلی تکنیک نیز در کنار کارگران و زنان مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی هستند.

نیروهای نظامی و پادگانی رژیم مستقر در دانشگاه پلی تکنیک در یک نقشه از پیش تعیین شده و با جعل نشریات دانشجوئی اقدام به دستگیری تعدادی از دانشجویان کرده است .۹ نفراز دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک  در بند ۲۰۹ زندان اوین جمهوری اسلامی تحت شدیدترین شکنجه ها و آزار های جسمی و روانی قرار دارند .

احمد قصابان -مقداد خلیل پور- مجید شیخ پور-مجیدتوکلی- پویان محمدیان -احسان منصوری-عباس حکیم زاده -علی صابری و کیوان انصاری در بدترین شرایط انسانی قرار دارند.

بدینوسیله دانشجویان داخل و خارج ایران با اعلام کمپین آزادی پلی تکنیک از تمامی سازمانها و اشخاص فعال حقوق بشر تقاضا دارند با اعلام حمایت و انتشار اطلاعیه در محکومیت این اقدام جمهوری اسلامی خواستار آزادی بی قید وشرط دانشجویان ایران در کنار سایر فعالین جنبش های اجتماعی همانند محمود صالحی هستیم.

 کمپین آزادی پلی تکنیک

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 10:17 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلی تکنیک

محرومیت دانشجویان دربند پلی تکنیک از حقوق قانونی  

يوسف مولايي وكيل مدافع عباس حكيم‌زاده از دانشجويان بازداشت‌شده پلی تکنیک در گفتگو با ایسنا گفت: "امروز صبح به معاونت امنيت دادسراي انقلاب مراجعه كردم. پس از مراجعه‌ام درباره‌ي پرونده‌ي حكيم‌زاده، گفته شد حضور وكيل رسميت ندارد. وي گفت: اين مساله خلاف قانون است و طبق قانون از بدو بازداشت بايد وكيل در پرونده حضور داشته باشد. " همچنین معاونت امنیت دادگاه انقلاب به خانواده حکیم زاده اعلام کرده است که او تا یک ماه حق تماس تلفنی و ملاقات حضوری ندارد که این برخلاف قانون است.

دخالت کمیته سرکوب دانشگاه در حریم خصوصی دانشجویان

علي طباطبايي دانشجوی دانشکده مکانیک پلی تکنیک در گفت و گو با ايسنا اظهار داشت: پس از آن كه در كميته انضباطي حاضر شدم،‌ اتهامات بنده شركت در تجمع‌، تريبون شوراي صنفي، شركت در تجمع و كنفرانس در مقابل دانشكده مكانيك و انتشار و پخش خبرنامه اميركبير اعلام شد و بنده دفاعيه خود را انجام دادم.وي نسبت به ورود بازجوی کمیته سرکوب ( طاهری ) در حريم خصوصي‌اش و رفتار ناشايست وی در جلسه كميته انضباطي انتقاد كرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 23:0 توسط آوای پلی تکنیک |

"موریانه تپش های زمان ات را می شمارد" از هژیر پلاسچی

 

احمد زیدآبادی تحلیل گر مسائل سیاسی ایران، خاورمیانه و البته جهان مطلبی با عنوان «سفر اورتگا به تهران و دردسر چپگرایان ایرانی» برای سایت بی. بی. سی نوشته که در سایت ادوار نیوز هم باز انتشار شده است.

در این مطلب آقای زیدآبادی به سفر اورتگا و رابطه ی حکومت ایران با رهبران چپگرای ایرانی پرداخته و نوشته است که این مجموعه از روابط برای «چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی دردسرساز شده است.» چرا که «جمهوری اسلامی از زمان تاسیس خود با سوسیالیست های دارای گرایش مارکسیستی، نه فقط میانه ی خوبی نداشته بلکه سازمان های آنها را متلاشی و نیروهای رادیکال آنها را سرکوب کرده است.» و افزوده: «از این رو سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی عموما" در برابر جمهوری اسلامی موضع مخالف دارند.»

اول: از آقای زیدآبادی ممنونم که برای «دردسرهای» چپگرایان و سوسیالیست های ایرانی دل می سوزاند اما گمان می کنم بهتر بود ایشان ابتدا فکری به حال دردسرهای چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی می کرد. آقای زیدآبادی می داند که من دارم از چه حرف می زنم. من دارم از حمله ی آمریکا به افغانستان و عراق، از زندان گوانتانامو و ابوغریب، از سرکوب وسیع تظاهرات ضدجهانی سازی در آلمان، از سرکوب خشن تظاهرات روز جهانی کارگر در آمریکا و از یک سابقه ی تاریخی پر از توطئه، پر از آدمی ستیزی و پر از خشونت عریان سخن می گویم. اگر قرار است «چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی» در برابر عملکرد همه ی چپ های جهان پاسخگو باشند، آقای زیدآبادی و شرکا هم باید در مقابل عملکرد جرج بوش و دونالد رامسفلد و کاندولیزا رایس و پل ولفوویتز و مایکل لدین پاسخگو باشند. به خصوص که من و آقای زیدآبادی می دانیم که امروز برخی از همین چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی دارند چه لاسی با کاخ سفید نشینان می زنند.

دوم: ابتدا بنویسم که این کلمه ی «ارتدوکس» را خیلی جدی نگیرید چون در ادامه معلوم خواهد شد، منظور آقای زیدآبادی از «ارتدوکس» چیست. اما سوسیالیست های ایرانی تنها به خاطر متلاشی شدن سازمان هایشان و سرکوب نیروهای رادیکال شان از سوی جمهوری اسلامی نیست که با آن مخالفند. البته زیدآبادی عزیز هرجایی که لازم می داند خاک در چشم واقعیت می پاشد اما لابد می داند که نقض آشکار حقوق زنان در قالب اعمال قوانین ضد زن، تحمیل پوشش اجباری، دامن زدن به گفتمان و فرهنگ مردسالار با استفاده از تریبون های رسمی و رسانه های دولتی و سرکوب فعالان جنبش زنان، نقض آشکار آزادی های سیاسی و اجتماعی در قالب سرکوب فعالان جنبش دانشجویی، اعمال سانسور و سلاخی ادب و هنر و اندیشه، تهدید فعالان رهایی خواه و عدالت طلب و سرکوب مداوم نیروهای مخالف، نقض آشکار حقوق کارگران در قالب جلوگیری از ایجاد تشکل های مستقل کارگری و سرکوب تشکل های موجود و حمایت آشکار از غارتگران و بهره کشان، ایجاد و سازماندهی مافیای اقتصادی در همه ی عرصه های سودآور، دخالت در حوزه ی خصوصی افراد و در یک کلام انهدام اقتصاد و اجتماع و فرهنگ این خاک با تکیه بر تاریخی پر از کشتار و مردمی ستیزی، با تکیه بر تاریخی مذکر دلیل مخالفت سوسیالیست های ارتدوکس و غیرارتدوکس ایرانی با جمهوری اسلامی است.

آقای زیدآبادی می نویسد: «سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی ... به رغم شعارهای عدالت طلبانه دولت احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، آن را دولتی راستگرا و انحصارگر می دانند.»

معنی این جمله چیست؟ آیا آقای زیدآبادی مانند دوست و همکارشان محمد قوچانی می خواهد ادعا کند محمود احمدی نژاد و جرج بوش هم چپگرا هستند؟ بگذارید تکلیفمان را روشن کنیم. احمدی نژاد شعارهای عدالت طلبانه داده است. در واقع شعارهای عدالت طلبانه ی چپ را مصادره کرده و چون سردمداران دولت های سازندگی و اصلاحات هیچ قدمی برای لااقل تخفیف تضاد طبقاتی برنداشته بودند، چون سیاست های حضرات خود عامل تشدید تضاد طبقاتی بوده است، توانست بر موج نارضایتی مردم سوار شود. لابد آقای زیدآبادی می داند که دقیقا" در چنین شرایطی هیتلر با سر دادن همین شعارها به پیروزی رسید.

با وجود این و «به رغم» آن شعارها دولت احمدی نژاد نه توان این را دارد که با سرمایه داری مبارزه کند و نه انگیزه ی آن را. چرا که خود برآمده از استراتژی ارگان هایی است که تا مغز استخوان به سرمایه داری و مناسبات و روابط و امکانات آشکار و پنهان آن وابسته اند. احمدی نژاد نه می تواند و نه می خواهد که با اسکله های غیر قانونی، با مافیای نفت و زمین و شکر و چای و پسته و اتوموبیل و هزار و یک شبه مافیای دیگر مبارزه کند. این هم از قضا شباهت آشکاری به هیتلر مغفور دارد.

از سوی دیگر جنبش های به واقع عدالت خواه اجتماعی در دوران احمدی نژاد به شدت سرکوب می شوند. جنبش کارگران و معلمان عاملین بیگانه نیستند. این را من و آقای زیدآبادی و مردان دولت احمدی نژاد می دانیم که این معترضین بر پایه ی شرایط عینی و مادی، به دلیل فقر گسترده و غارت بی امان است که به میدان آمده اند.

احمدی نژاد و یارانش اما چون از همان ابتدای انقلاب ملی گرایی را اساس بدبختی اسلام و مسلمین دانسته اند، در پازل راستگرایی افراطی خود به جای تاکید بر نژاد و ملت، مذهب را نشانده اند. و البته می بینیم و می دانیم که انجام اعمالی چون اخراج مهاجران افغانی تنها از دولت های راستگرا برمی آید. آقای زیدآبادی به عنوان تحلیل گر مسائل جهان حتما" این را می داند که در اروپا هرگاه دولت های راست بر سر کار می آیند وضعیت مهاجرین بدتر می شود و حتما" تشابه این نمونه را با عملکرد دولت احمدی نژاد درک می کند. من به شدت مایلم دلایل آقای زیدآبادی را برای چپگرا دانستن چنین دولتی بدانم.

آقای زیدآبادی می نویسد: «سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی در عین حال، حامی پر و پا قرص دولت های چپگرای آمریکای لاتین از جمله دولت های کوبا، ونزوئلا، پرو و نیکاراگوئه به شمار می روند، یعنی درست همان دولت هایی که با جمهوری اسلامی روابط گرم و صمیمانه یی دارند و رهبرانشان از تکریم و تمجید آقای احمدی نژاد و سیاست های او پرهیز ندارند.» و کمی بعدتر ادامه می دهد: «اما هنگامی که آقای احمدی نژاد با رهبرانی مانند هوگو چاوز و یا دانیل اورتگا در دانشگاه حاضر می شود، برای این دسته از دانشجویان لحظه ی مصیبت است.»

اول: آقای زیدآبادی عزیز معلوم است که خیلی عجله داشته تا تکلیف «دردسرهای» چپگرایان ایران را روشن کند. آنقدر که فراموش می کند باید به جای پرو نام اکوادور یا بولیوی را می نوشت. چنین اشتباهی از یک تحلیل گر مسائل جهان بعید است.

دوم: فارغ از این که چقدر پیش فرض آقای زیدآبادی درست است، چقدر با جغرافیای چپ ایران آشنایی دارد و چقدر تلاش می کند موضع انتقادی بخشی از چپ ایران را که اتفاقا" بخشی از همان چپ دانشجویی را هم در برمی گیرد، در برابر دولت های کوبا و ونزوئلا و بولیوی و اکوادور و نیکاراگوئه نبیند و یا خودش را به ندیدن بزند، در ضمن فراموش می کند که اگر «مصیبت» دانشجویان و چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی تازه آغاز شده، «مصیبت» دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی خیلی پیشتر از این آغاز شده بود. او فراموش می کند که دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی از همان آغاز، از همان کنفرانس گوادلوپ و بعد ماجرای مک فارلین دچار «مصیبت» شده اند. او فراموش می کند «مصیبت» ایشان و یاران و هم اندیشانش از زمانی آغاز شده است که مجامع «مستقل» حقوق بشری در برابر چپ کُشان دهه ی شصت در ایران سکوت کردند. او فراموش می کند که از قضا بسیاری از تئوریسین های فعلی لیبرالیسم در ایران سوابق چندان خوشایندی ندارند و این دیگر عین «مصیبت» است. من دوست دارم بدانم آن زمانی که چپ های امروز مصیبت زده ی ایران را رج به رج روانه ی کشتارگاه ها و گورهای بی نشان می کردند، دوستان و همفکران آقای زیدآبادی، دوستانی چون محسن سازگارا، مرتضی مردیها، اکبر گنجی، حمیدرضا جلایی پور، عیسی سحرخیز، موسی غنی نژاد، مرتضی نیلی، سعید حجاریان، علیرضا علوی تبار، رجبعلی مزروعی و عبدالکریم سروش که اتفاقا" این روزها دوباره دچار هیستیری چپ ستیزی شده اند، کجا بوده اند؟

آقای زیدآبادی می نویسد: «در سال های اخیر به ویژه پس از ناکامی جنبش اصلاحی ایران برای تغییر مناسبات قدرت در نظام جمهوری اسلامی، گرایش به تفکرات چپگرایانه از نوع ارتدوکسی آن در دانشگاه های ایران افزایش یافته و دانشجویان چپگرا می توانند با انتشار نشریات دانشجویی و برگزاری جلسه، به ترویج اندیشه های خود بپردازند.

در واقع، گرایش به اندیشه های چپ ارتدوکسی در بین بخشی از دانشجویان و مدارای نسبی دستگاه های امنیتی با آنها، سبب شده است که برخی از انجمن های اسلامی دانشگاه ها، اصل مسئله را به برنامه یی طراحی شده از طرف حکومت برای تضعیف دانشجویان هوادار دموکراسی و لیبرالیسم نسبت دهند.

هر چند چنین ادعایی قابل اثبات نیست، اما نوع برخورد دانشجویان چپگرا با مسائل ایران و ادبیاتی که در نشریات خود به کار می گیرند، به نظر نمی رسد که نگرانی چندانی برای حکومت ایجاد کند، چرا که برخورد و ادبیات آنها به اندازه یی رادیکال و ارتدوکسی است که افراد اهل اندیشه را بیشتر می ترساند تا این که آنها را جذب کند.

بنابر این به نظر برخی از تحلیلگران گسترش این نوع تفکرات در بین لایه یی از دانشجویان ایران، حرکتی عموما" احساسی و سطحی تلقی می شود و توانایی تبدیل شدن به اقدامی کیفی و عمقی را ندارد. با این حال، این دسته از دانشجویان معمولا" حضوری پر سر و صدا در برخی از دانشگاه ها دارند و بدون پروا، ضمن دفاع از میراث سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی، علیه دولت آقای احمدی نژاد موضع می گیرند.»

اول: آقای زیدآبادی به نکته ی درستی اشاره می کند اما آن را ابتر و نیمه کاره رها می سازد. او به درستی اشاره می کند که به تازگی است که دانشجویان چپگرا «می توانند» نشریه منتشر کنند و با برگزاری جلسات دانشجویی به ترویج اندیشه های خود بپردازند. تا اینجای ماجرا درست، اما آقای زیدآبادی نمی گوید که دقیقا" زمانی که چپ سرکوب شود و «نهادهای امنیتی» به جای تحمل آن فعالانش را قلع و قمع کنند است که دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال می توانند عرض اندام کنند.

آقای زیدآبادی نمی گوید اندیشه ی لیبرال زمانی توانست در ایران رشد کند که دانشجویان تحکیمی در کنار دیگر نهادهای سرکوب و وحشت، همان هایی که حالا بخشی شان تئوریسین های لیبرالیسم ایرانی شده اند، دانشجویان چپگرا و سوسیالیست را در دانشگاه های ایران از دم تیغ گذراندند و برای چپ کُشی چادرهای تحکیم وحدت را بر پا کردند و در جوخه های شکار به دنبال نیروهای چپگرا و سوسیالیست خیابان ها را گز کردند و در قامت بازجو آنها را زیر اخیه کشیدند و در قامت دادگاه های چند دقیقه یی بر مرگشان فرمان راندند و در قامت سانسورچی های اداره ی ارشاد و فعالان حوزه ی هنری و ستاد انقلاب فرهنگی اندیشه شان را قصابی کردند.

آقای زیدآبادی نمی گوید که همان فعالان انقلاب فرهنگی، شکوری رادها و میردامادی ها و عباس عبدی ها هستند که دارند یکی در میان از قدرت گیری چپ دانشگاهی سخن می گویند و نمی گوید این یعنی گرای امنیتی دادن به کسانی که امروز از انقلاب فرهنگی دوم سخن می گویند، یعنی برادران دیروز و امروز! این چپ ها خطرناک ترندها!

دوم: آقای زیدآبادی تلویحا" دانشجویان چپگرا را متهم به این می داند که از سوی نهادهای امنیتی تقویت می شوند تا دانشجویان هوادار دموکراسی و لیبرالیسم تضعیف شوند. و البته بلافاصله تذکر می دهد که چنین ادعایی قابل اثبات نیست.

حالا که بنا به نوشتن از ادعاهای غیر قابل اثبات است بگذارید من هم چند ادعای غیر قابل اثبات بنویسم. اولین ادعای غیر قابل اثبات من این است که نوشتن این مقاله در راستای همان گرا دادن امنیتی و تحریک نهادهای سرکوب به برخورد با دانشجویان چپگرا و سوسیالیست است، هر چند چنین ادعایی قابل اثبات نیست. دومین ادعای غیر قابل اثبات من این است که این مقاله کارکرد دومی هم دارد. آقای زیدآبادی می خواسته است با نوشتن این مقاله و توجه دادن به دانشجویانی که «رادیکال»، «ارتدوکس» و «مدافع میراث سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی» هستند و انتشار آن در بی.بی.سی برای دوستان ایرانی که در سایه ی امن دموکراسی و لیبرالیسم مشغول مغازله با جرج بوش و قهوه خوران با مایکل لدینند، سیگنال بفرستد که اگر دیر بجنبید این دانشجویان چپگرا و سوسیالیست نامرد هر چه رشته ایم پنبه می کنند. هر چند این ادعا هم قابل اثبات نیست.

سوم: آقای زیدآبادی به رسم کهنه شده و مندرس دوستان دوم خردادی همچنان رادیکال و ارتدوکس را مترادف می داند. دیدید که فهم ایشان از رادیکال و ارتدوکس چندان هم دقیق نیست، برای همین نوشتم این «ارتدوکس» را جدی نگیرید.

چهارم: آقای زیدآبادی نوشته است که دانشجویان چپگرا و سوسیالیست افراد اهل اندیشه را می ترسانند و توانایی تبدیل شدن به حرکتی عمقی و کیفی را ندارند. من هم با آقای زیدآبادی هم نظرم. قبلا" هم نشان دادم که افراد اهل اندیشه یی چون علیرضا علوی تبار، مرتضی مردیها، حمیدرضا جلایی پور، عباس عبدی و ابراهیم یزدی چگونه ترسیده اند و البته به خاطر این ترس به آنها حق می دهم. جریانی که برابر فتوای آقای زیدآبادی توان تبدیل شدن به حرکتی عمقی و کیفی را ندارد خیلی ترسناک است.

پنجم: من به شدت تمایل دارم با این دانشجویان چپگرا و سوسیالیستی که از میراث اتحاد جماهیر شوروی دفاع می کنند، آشنا شوم. از آقای زیدآبادی می خواهم لطفا" هرچه زودتر این کار را انجام دهد تا من هم بدانم در زمانه یی که حتی حزب توده ی ایران به عنوان حزبی که همواره در سال های گذشته از سیاست های شوروی حمایت می کرده است، اکنون از اتحاد جماهیر شوروی دفاع نمی کند، چگونه دانشجویان چپگرا و سوسیالیست «بدون پروا» و «با سر و صدا» از شوروی دفاع می کنند.

آقای زیدآبادی چند خط بعدتر می نویسد: «هم پیمانی و همسویی سیاسی رییس جمهور ایران با رهبران چپگرای آمریکای لاتین، تناقض های فکری این دسته از دانشجویان را برملا و آنان را در چشم دانشجویان ناراضی، خفیف می کند.»

این دیگر ترجمان آرزوهای آقای زیدآبادی است. آرزوهای کسی که می بیند همه ی رشته ها در حال پنبه شدنند و البته شب متاسفانه دراز است و قلندر خوشبختانه بیدار.

تکمله ی 1: نوشتن این پاسخ برای احمد زیدآبادی هیچ ربطی به خصومت های شخصی ندارد. اتفاقا" احمد زیدآبادی از آن دسته انسان هایی که به دلیل داشتن خصلت های نیک از نظر شخصی فردی دوست داشتنی و قابل احترام است. شما نمی توانید در او هیچ اثری از تفرعن های رایج این روزگار بیابید. فروتنی بی کرانه اش مثال زدنی است، اما عرصه ی بحث، عرصه ی رفاقت نیست. امیدوارم بحث های این وبلاگ دوستی های شخصی من را با دوستان دیگر از بین نبرد. در ضمن من به هیچ وجه اعتقاد ندارم همه ی لیبرال های وطنی عاملین امپریالیسم هستند. این بحث را بیشتر خواهم شکافت.

تکمله ی 2: نوشتن این مطلب به معنای تایید دربست جریان چپ دانشجویی از سوی من نیست. من در این دریچه ی شخصی از منظر خودم جهان را نگاه می کنم و سعی خواهم کرد منتقد بمانم.

 

از وبلاگ درک حضور دیگری

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 10:16 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلی تکنیک

اتهام زنی چندباره وزارت علوم به دانشجویان پلی تکنیک

دكتر محمدباقر خرمشاد ، مـعـاون فـرهـنـگـي وزيـر عـلـوم، در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اينكه عملكرد فعالان دانشجويي اساسا با پرسش عجين شده است، گـفـت: « ارتقاء، تحول، تعالي و رشد دانش را بدون پرسش و تنوع‌بخشي در پرسش نمي‌توان دانست، لذا دانشگاه بدون پرسش معنا نخواهد داشت. پرسشگري و نقادي در حوزه‌هاي مختلفي ديده مي‌شود و در تمام رشته‌هاي علمي، پرسشگري موتور محركه‌ي اصلي است كه مي‌تواند نردبان ترقي را به وجود آورد اما بايد ديد در حوزه‌ي مسائل اجتماعي و سياسي، تشكل‌هاي دانشجويي توانسته‌اند به وظيفه‌ي اصلي پرسشگري خود عمل كنند يا خير؟»

خرمشاد ، در ادامه دروغگویی هایش ، با بيان آنكه بنده به عنوان مسوولي در بخش وزارت علوم هميشه به فعاليت‌هاي جمعي دانشجويي از جمله فعاليت‌هاي سياسي به ديد فرصت نگاه مي‌كنم، گفت: « براي درك اهميت فرصت بودن تشكل‌هاي دانشجويي تنها كافي است فقدان آن را تصور كنيم. فقدان فعاليت در فضاي دانشگاهي يعني فضاي مرده و راكد در دانشگاه. فعاليت سياسي دانشجويي هميشه براي جامعه يك فرصت محسوب مي‌شود و همگان بايد با ديد مثبت به آن نگاه كنند.»

وی ، با اشاره به تبعات بالا رفتن هزينه‌ي سياسي در دانشگاه‌ها، بيان كرد: « به نظر مي‌رسد فعاليت سياسي بدون هزينه در هيچ جاي دنيا وجود ندارد. به عبارت ديگر حداقل هزينه‌ي سياسي با هر نوع فعاليت سياسي عجين شده است. به طور مثال همه مي‌گويند شغل خبرنگاري شغل پرخطري است چراكه اين شغل با نوعي خطرپذيري و ريسك‌پذيري و ... عجين شده است. كار سياسي هم هزينه  دارد. به فرض در فعاليت انتخاباتي در بيرون دانشگاه يك حزب در هر دوره‌اي مي‌تواند پيروز يا غير پيروز شود اما در تمام مدت اعضاي آن حزب بايد هزينه‌هايي را پرداخت كنند. اساسا فعاليت سياسي هزينه دربر دارد اما مسوولان دانشگاهي موظف هستند به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنند كه هزينه‌ي سياسي براي فعاليت در دانشگاه‌ها بالا نباشد اما اين امر دو سويه است، يعني فعالان دانشجويي نيز بايد چنين اراده و عملكردي را پيشه سازند.»

وي افزود: « در بعضي مواقع امكان دارد بعضي از گروه‌هاي سياسي در دانشگاه باشند كه اساسا خود در جستجوي بالا بردن هزينه‌ي سياسي باشند چراكه احساس مي‌كنند به دليل بهره‌مندي از چنين موقعيتي و مظلوم‌نمايي و ... مي‌توانند سودي به مراتب بيشتر از زماني ببرند كه بخواهند به صورت عادي فعاليت كنند، در اين حالت نه مسوولان بلكه ان تشكل با هدف آگاهي و برنامه هزينه فعاليت سياسي را بالا برده است.

خرمشاد با بيان آنكه از نوروز به بعد با توجه به اتفاقاتي كه در بعضي از دانشگاه‌ها افتاد به نظر مي‌رسد بعضي از تشكل‌هاي دانشجويي استراتژي" پرخاش و حريم‌شكني" را در پيش گرفتند، ابراز عقيده كرد: « اگر عده‌اي در گذشته به نام نقد به صورت پراكنده تندروي‌هاي بدون هزينه انجام مي‌دادند به نظر مي‌رسد كه مي‌خواستند با استراتژي "پرخاش و حريم‌شكني" فضايي را ايجاد كنند كه در ان هزينه‌ي سياسي بالا برود. به عقيده‌ي من اتفاقي كه در نشريات اميركبير ايجاد شد اوج اين مسئله بود.»

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 9:40 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلي تكنيك

 اساتيد پلي تكنيك تنها با يك دانشجوي بازداشتي ديدار كرده اند

چندی پیش ایسنا به نقل از روابط عمومی پلی تکنیک از دیدار جمعی از اساتید و روساي دانشكده هاي دانشگاه با دانشجويان دربند پلي تكنيك در اوين خبر داده بود ، هرچند اسامي اين اساتيد اعلام نشد . اما دفتر تحكيم وحدت ديروز ( سه شنبه ) در اطلاعيه خود  پيرامون برخوردهاي اخير با دانشگاهيان كشور ، درباره اين ديدار، آورده است : " در حرکتی نمایشی گروهی از اساتید دانشگاه امیر کبیر راهی زندان اوین شدند تا به بررسی نحوه برخورد با دانشجویان در زندان بپردازند و جالب اینکه در این دیدار تنها یک دانشجو را ملاقات کردند و جای این سوال باقی است که ۷ دانشجوی دیگر در چه وضعیتی قرار داشتند که برپاکنندگان این دیدار نمایشی اجازه ملاقات با آنها را به اساتید خودی نیز نداده اند! "

شكنجه دانشجويان دربند پلي تكينك همچنان ادامه دارد

در اين اطلاعيه همچنين آمده است : "همچنان شاهد ادامه سناریوی نخ نمای دانشگاه امیر کبیر هستیم. در حالی که از همان ابتدای انتشار مطالب موهن بسیاری از اساتید، فعالین دانشجویی، روشنفکران، فعالین سیاسی و مدنی انتشار این مطالب را به مخالفان استقلال و نقادی دانشگاهیان نسبت دادند اما همچنان شاهد ادامه بازداشت ۸ تن از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر هستیم که از بازداشت اولین نفر آنها بیش از چهل روز می گذرد. همچنبن دراقدامی عجیب نماینده یکی از نهادهای امنیتی در دانشگاه امیر کبیر حضور یافت و اعلام نمود که دانشجویان گناهکار هستند و این در حالی بود که اخباری نگران کننده مبنی بر ضرب وشتم دانشجویان برای اعتراف انتشار یافته است."

با دانشجويان پلي تكنيك همچون ملوانان انگليسي رفتار كنيد !!

دفتر تحكيم در اطلاعيه خود آورده است : "در غائله امیر کبیر همچنان جای این سوالات باقی است که چرا قاضی پرونده و مسئولین وزارت علوم پیش از هر محاکمه ای دانشجویان را متهم کرده اند؟ چرا هنوز این دانشجویان حق ملاقات با وکیل را ندارند؟ به چه دلیل خانوادهای این دانشجوان حق ملاقات با آنان را ندارند؟ چرا مسئولین دانشگاه امیر کبیر، وزارت علوم و تشکل های همفکرشان که خود متهم هستند که در این اقدام جهت خاموش کردن صدای مخالفان سهیم بوده اند حتی مورد سوال نیز قرار نمی گیرند؟ و به راستی اگر این دانشجویان تحت فشاربرای اعتراف به گناه نکرده نمی باشند چرا حق هیچ ملاقاتی را ندارند؟ چرا باید بیش از چهل روز را دربند باشند؟ چرا ملوانان انگلیسی که دولت با بحران آفرینی آنها را دستگیر نمود و متجاوزشان خواند با هدایای گوناگون بدرقه شدند اما دانشجویان باید به جرم گناه نکرده بیش از چهل روز در زندان بمانند ؟ "

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 8:27 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلی تکنیک

روزنامه شرق در صفحه سیاست شماره امروز خود آورده : "در پي درج خبري مبني بر درخواست تعليق امتحانات دانشگاه صنعتي اميرکبير در روزنامه شرق، روابط عمومي دانشگاه اميرکبير اعلام کرد؛ کليه فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي دانشگاه در حالت عادي داير بوده و هيچ گونه تغييري در برنامه و امتحانات پايان ترم داده نشده است. اين توضيح در پي آن داده شد که چندي پيش بيش از 1200 نفر از دانشجويان پلي تکنيک درخواست تعويق زمان امتحانات را مطرح کرده بودند. با توضيح روابط عمومي دانشگاه اميرکبير مشخص شد که با درخواست دانشجويان مخالفت شده است. " 

این درحالیست که از برخی اعضای هیات علمی دانشگاه شنیده شده در هفته جاری کمیته ای متشکل از ۱۵۰ عضو هیات علمی مساله تعویق امتحانات پایان ترم را بررسی خواهند کرد . به نظر می رسد اختلافات شدید اعضای موثر هیات علمی دانشگاه با دکتر رهایی، رییس بی کفایت پلی تکنیک ، بار دیگر بالا گرفته است . گفتنی است این اختلافات اولین بار در جلسه معارفه دکتر رهایی در پاییز ۸۴ درآمفی تئاتر مرکزی دانشگاه آشکار شده بود . وقتی دکتر نیک روش ، عضو هیات علمی دانشکده برق و از قدیمی ترین اساتید پلی تکنیک ، با اشاره به دوران کوتاه ریاست رهایی در سالهای ۷۶ - ۷۵ ، انتصاب دکتر رهایی به ریاست دانشگاه را فرصتی دوباره برای جبران اشتباهات گذشته خوانده بود . 

                            

+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 10:24 توسط آوای پلی تکنیک |

بمناسبت بیست و هفتمین سالگرد انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی (مروری کوتاه بر تحولات جنبش دانشجویی)

بهرام رحمانی : آيت الله روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، ٢٧ سال پيش، با صدور فرمانی، تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کرد.  با فرمان آيت الله خمینی، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تشکیل گردید که بعدها به شورای انقلاب فرهنگی تغییر نام داد و از آن تاریخ تا به امروز این شورا سیاست های کلان حکومت اسلامی در عرصه آموزشی و دانشگاه ها را به عهده دارد.
در فرمان آيت الله خمینی، آمده بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان آيت الله خمینی برای تصفیه دانشگاه ها در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹)
در ۲۹ فروردين، اعضای شورای انقلاب به ديدار آيت الله خمينی رفتند و سپس در اطلاعیه ای تصريح نمودند که مراکز آموزش عالی به «ستاد عمليات سياسی تفرقه آور» بدل و مانع دگرگونی بنيادی در دانشگاه ها شده است. بر اساس این بيانيه به گروه های سياسی سه روز - از شنبه ۳۰/۱/۱۳۵۹  تا دوشنبه ۱/۲/ ۱۳۵۹ - مهلت دادند که دفتر فعاليت خود در دانشگاه ها را تعطيل کنند.

منبع : سایت دیدگاه

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 1:6 توسط آوای پلی تکنیک |

واكنش دفتر تحكيم وحدت به ديدار اساتيد پلي تكنيك با دانشجويان دربند اين دانشگاه
 

علی وفقی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت خواستار دیدار وکیل و نمایندگان نهادهای حقوق بشری با دانشجویان بازداشتی دانشگاه پلی تکنیک شد.
وفقی با اشاره به دیدار چند تن از اساتید دانشگاه پلی تکنیک با دانشجویان دربند گفت: خبر ملاقات تنی چند از اساتید گوش به فرمان و روسای انتصابی دانشگاه امیر کبیر با دانشجویان بازداشتی که در این روزها انتشار می یابد نشان می دهد سناریوسازان خود به تکراری و بی اثر شدن اقرارات اینچنینی معترفند و با این نمایش ها در پی کسب حداقل اعتباری برای این اعترافات هستند. دیدار چند شخص انتصابی که حتی با شرایط اولیه و قوانین بازداشت و دادرسی آشنایی ندارند اگر صحت هم داشته باشد نمی تواند اعتبار و اهمیتی داشته باشد . اگر آمران بازداشت و مسئولان مربوطه جرات و توان دارند اجازه ملاقات وکیل و نهادهای حقوق بشری را با دانشجویان بدهند.
وفقی گفت: اخبار نگران کننده ای از اوین می رسد که به دنبال خبر اعلام نتیجه پرونده در روزهای آتی، قابل توجه است. ظاهرا بازداشت کنندگان در این مدت موفق به اقرارگیری نشده اند که اظهارات قاضی حداد نیز موید این امر است و اکنون با تحمیل شرایط دشوارتری بر دانشجویان بازداشتی بر تکمیل سناریوی خود اصرار دارند. ما نسبت به شرایط دوستانمان در زندان اوین، به خصوص سلامت ایشان نگرانیم.
وي افزود : مسئولان زندان و بند ۲۰۹  در مورد وضعیت پزشکی عباس حکیم زاده گزارش دهند. عباس حکیم زاده سلامت جسمی مناسبی نداشته و شرایط زندان وضعیت وی را وخیم خواهد کرد. وزارت اطلاعات، قوه قضائیه وهمچنین مشاوران امنیتی رئیس دولت نسبت به هرگونه عوارض و صدمات جسمی بازداشت شدگان از جمله عباس حکیم زاده مسئولند..
مسئولان اگر این اخبار نگران کننده را تایید نمی کنند شرایط ملاقات وکیل و نهادهای حقوق بشری را با دانشجویان بازداشت شده فراهم کنند وگرنه با اظهار نظرهای حکم گونه قبل از تشکیل دادگاه و اینگونه اخبار صحت و سلامت بررسی پرونده به جد خدشه دار بوده و امیدها را نسبت به دادرسی عادلانه از بین می برد.
اینگونه اقدامات و سناریوها با هدف ضربه زدن به جنبش دانشجویی صورت می گیرد ولی جنبش دانشجویی زنده و استوار است و این فشارها خللی در پیگیری مطالباتش ایجاد نخواهد کرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 0:12 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلی تکنیک
 با خبر شدیم کمیته ای متشکل از ۱۵۰ عضو هیات علمی دانشگاه مساله تعویق امتحانات پایان ترم را مورد بررسی قرار خواهند داد. گفتنی است پیش از این ۱۲۰۰ دانشجوی پلی تکنیک در اعتراض به بازداشت ۸ دانشجوی این دانشگاه با امضای نامه ای خواهان به تعویق افتادن امتحانات پایان ترم شدند.
+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 23:45 توسط آوای پلی تکنیک |

به شاهین های جوان جنبش دانشجویی ایران که زنده می ماند 
 
شاهین                                          

 فدای کاکل بی استخوانت         دل به باد نده

اشتباه نگیر

از آن پرنده ها نیست در تصادفی ناگهان خودکشی شود

لرزه لرزه بگیرد                       با چله چله برف تب کند

توفان و تگرگ نازش کند           سهند روی سینه سنگی خوابش

می کند

زیر بالهای قلندرش رستم و سهراب خواب تهمینه می بینند

پیش چنگال و منقار باستانی اش        سگی تخم نمی کند دور گربه

گربه برقصاند

دست از پر کمر خالی کن

اینقدر سوت سوتک هوا نکن اطراف خطها و سرهای سرخ

با بخت گژت یکی بدو نکن

بپا             بپای جهل

تخم چشم و کاسه سرت را دو دستی بگیر و در رو

شر است شر

این شکاری تیزپر     شاهین است

زیبا کرباسی

منبع : اثر

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 22:20 توسط آوای پلی تکنیک |

کمپین آزادی پلی تکنیک

 اعلام حمایت دانشگاهها و سازمانهای بین المللی حقوق بشر از

 کمپین آزادی پلی تکنیک:

۱- دانشگاه کلمبیا

۲- دانشگاه حقوق بین الملل آمریکا

۳- مرکز تحقیقات حقوق بشر آریزونا

۴- دانشگاه حقوق بشر مینه سوتا

۵- تحقیقات حقوق بشر دانشکده حقوق هاروارد

۶- دانشگاه اسلو

۷- حقوق استانبول

۸- دانشگاه حقوق موناش

۹- دانشگاه پلی تکنیک آریزونا

۱۰- دانشگاه پلی تکنیک تیرانا

۱۱- دانشگاه پلی تکنیک هنگ کنگ

۱۲- دانشگاه هلسینکی

 کمپین آزادی پلی تکنیک

ازهمه آزادی خواهان و فعالین حقوق بشر در سراسردنیا تقاضا دارد به هر شیوه و راه ممکن درمقابل اقدامات غیرانسانی جمهوری اسلامی درقبال دانشجویان زندانی اعتراض کرده ودرحمایت از آنان با کمپین دانشجویان همراه شوند.

+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 12:2 توسط آوای پلی تکنیک |

خبر پلی تکنیک

ایسنا : با هماهنگي دانشگاه صنعتي اميركبير، جمعي از استادان و روساي دانشكده‌هاي دانشگاه با دانشجويان بازداشت‌شده در محل زندان اوين ديدار كردند.

به گزارش ايسنا به نقل از روابط عمومي اين دانشگاه در اين ديدار استادان دانشگاه از علل بازداشت و شرايط داشجويان در زندان كسب اطلاع‌ كردند.

اين دانشجويان در پي وقايع اخير اين دانشگاه و انتشار چند نشريه كه حاوي مطالب موهني بوده است بازداشت شده‌اند.

+ نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 19:17 توسط آوای پلی تکنیک |

8 دانشجوي پلي تكنيك در بندند ‏‏‏‏‏و عدالتخواهان(؟!) ...

تجمع جنبش عدالتخواه دانشجويي(؟!) در مقابل سفارت انگليس :

تجمع‌كنندگان كه خبرگزاري رويترز آنها را بيش از 50 نفر تخمين زد، نمايندگاني از بسيج دانشجويي، طيف شيراز دفتر تحكيم وحدت، اتحاديه‌انجمن‌هاي اسلا‌مي دانشجويان مستقل دانشگاه‌ها، جنبش عدالتخواه دانشجويي، اتحاديه‌تشكل‌هاي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلا‌مي و جامعه اسلا‌مي دانشجويان بودند. روايت رويترز از تجمع دانشجويان مقابل سفارت انگليس اينگونه است: <‌در ميان هياهو، نيروي انتظامي تظاهركنندگاني را كه سعي داشتند ورودي جانبي سفارت را مسدود كنند و مانع ورود ميهمانان شوند، عقب مي‌زد. تظاهركنندگان شعار مي‌دادند: <سفارت انگليس تعطيل بايد گردد> و <مرگ بر انگليس، مرگ بر لا‌نه جاسوسي.> همه اينها در حالي اتفاق مي‌افتاد كه 1500 ميهمان براي شركت در بزرگ‌ترين جشن ديپلماتيك سالا‌نه در اين سفارتخانه دعوت شده بودند.

 دانشجويان اسلا‌مي كه پيراهن‌هاي سياه به تن داشتند، در جلويي سفارت را با كيسه‌هاي رنگ، گوجه‌فرنگي و تخم‌مرغ هدف قرار دادند. آنها شعار مي‌دادند: <نوكران انگليس، خجالت، خجالت.> آنها ميهمانان را <ايرانيان كثيفي كه حاضر به خوردن كيك جشن تولد ملكه دروغ و فساد هستند> توصيف كردند. برخي اتومبيل‌هاي ديپلماتيك با مشاهده آشوب آنجا را ترك كردند. حداقل يك اتومبيل هدف حمله قرار گرفت و بسياري از ميهمانان پس از به تله افتادن در ترافيك اطراف سفارتخانه از شركت در آن منصرف شدند. با اين حال حدود 200 ميهمان موفق شدند وارد سفارت شوند. روزنامه كيهان روز چهارشنبه نوشت كه ميهماني امسال در سفارت بريتانيا بخشي از جنگ رواني آمريكا عليه ايران است. روزنامه <سياست روز> نيز روز پنجشنبه نوشت تمامي ايرانياني كه در اين ميهماني شركت كنند، مخالفان داخلي هستند.

ايسنا نيز تجمع دانشجويي روبه‌روي سفارت انگليس را چنين به تصوير مي‌كشد: <‌دانشجويان پلا‌كاردهايي در دست داشتند كه روي تعدادي از آنها نوشته شده بود: <ديگ پلوي انگليسي را بر سر‌تان خراب خواهيم كرد>، <مجلس عيش و نوش در سرزمين اسلا‌مي به چه معناست؟>، <يا ايها‌المسلمون اتحدوا، اتحدوا>، <‌> UK go away‌، <انگليس جنايت مي‌كند، خائن حمايت مي‌كند.> محمد افكانه به نمايندگي از اتحاديه‌انجمن‌هاي اسلا‌مي دانشجويان مستقل دانشگاه‌ها گفت: روبه‌روي سفارت انگليس هستيم، خانه‌روباه، اينجا جنگل نيست كه اين روباه در اينجا خانه داشته باشد. اينجا مهد تمدن است. ما امروز دولت اصولگرا داريم، از اين دولت مي‌خواهيم كه هرچه زودتر به عنوان هديه‌اي براي سالگرد سوم تير ،سفير انگليس اخراج شود و سفارتخانه انگليس بسته شود.

پس از اظهارنظر نمايندگان دانشجويان، تعدادي از دانشجويان به سمت سفارت گلوله‌هاي مايعات رنگي پرتاب كردند. آنها در حالي كه شعار مي‌دادند 133 آبان تكرار بايد گردد>، <مرگ بر سفير انگليس>، <مرگ بر منافق>، <سفارت انگليس تعطيل بايد گردد، سفير صهيونيستي اخراج بايد گردد>، <واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد>، <عزا عزاست امروز روز عزاست امروز>، <ا... اكبر>، <اعدام انقلا‌بي نتيجه‌ورود است>، <منافق حيا كن سفارت را رها كن>، براي دقايقي در مقابل سفارت به سينه‌زني پرداختند و براي حضرت زهرا‌(س) عزاداري كردند. با پرتاب مايعات رنگي و اشيا به سمت سفارت، درگيري‌هايي بين نيروي انتظامي و تعدادي از دانشجويان رخ داد و تردد در خيابان مقابل سفارت نيز با مشكل مواجه شد. در پي درگيري نيروي انتظامي با دانشجويان در خيابان نوفل لوشاتو، دانشجويان معترض از مقابل سفارت دور شدند و پليس از گاز اشك‌آور استفاده كرد. ‌

به گزارش ايسنا، دانشجويان معترض در مقابل سفارت انگليس با تجمع در مقابل خيابان پارس منتهي به نوفل لوشاتو و همچنين در شرقي سفارت، نماز مغرب و عشاء را به جماعت اقامه كردند.

منبع : روزنا


+ نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 18:3 توسط آوای پلی تکنیک |

  

 حمایت دانشجویان و تشکلات بزرگ دانشجوئی جهان

               ( از دانشجویان در بند پلی تکنیک تهران )

 

 

دانشجویان  و تشکلات بزرگ دانشجوئی در کشورهای اسپانیا، ایتالیا، انگلستان، دانمارک، مکزیک و کانادا، در حمایت از دانشجویان دربند پلی تکنیک، نامه ی سرگشاده نشریه ی میلیتانت به احمدی نژاد را امضا کردند.

 

سندیکای دانشجویان اسپانیا

 

Sindicato de Estudiantes de Espania

 

 

کمیته ی دفاع از آموزش و پرورش (مکزیک)

  

CEDEP (committees in defence of state education) from Mexico

 

 

کمیته ی دفاع از آموزش و پرورش (ایتالیا)

 

 

CSP  committees in defence of state education

 

کانادا

 

Canada Alberta

Keith Wyatt  Member of the NDP

 

انگلستان

 

Melanie MacDonald

Broadcasting Entertainment Cinematography and Theatre Union